آخرین نوشته های اعضای باشگاه رازدل


چگونه این ثلمه پوشانده شود؟   منقول است که «إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَه لَا یسُدُّ‌ها شَیءٌ إِلَى یوْمِ الْقِیامَه.» (هرگاه عالمی دنیا را ترک گوید، رخنه‌ای جبران‌ناپذیر در اسلام ایجاد می‌شود که تا روز قیامت هیچ چیز آن را فرو نمى‌پوشد.)عالمی ربانی که در میان مردم همچون شمعی فروزان، روشنی‌بخش محیط و جمع است و جمعی از فیض علمی و معنوی او بهره می‌جویند، گنجینه‌ای گرانبهاست که تنها در هنگامه فقدان درک می‌شود. ادامه مطلب ادامه مطلب ...
رایگاه
تجدید مطلع در بهار کتاب   سال‌هاست که اردیبهشت‌ماه برای اهل فرهنگ با «کتاب» عجین شده و این دو سالی که تهران از نمایشگاه کتاب محروم بود، جای خالی آن آشکارا حس می‌شد. شاید همین بهار کتاب انگیزه خوبی برای این باشد که ببینیم این «یار مهربان» تا چه حد در زندگی ما جا باز کرده و برای رونق بیشتر آن چه باید کرد؟ ادامه مطلب ادامه مطلب ...
رایگاه
۴ درد و ۴ درمان اصلی اقتصاد ایران   اقتصاد ایران چندسالی است که بیمار است و عوارض همین بیماری است که سفره و معیشت مردم را در مضیقه قرار داده است. سال‌ها فرصت‌های زیادی را برای درمان دارویی این بیماری ازدست‌داده‌ایم و متأسفانه در طول یک دهه اخیر به‌واسطه سوءتدبیرها، در برخی مواضع به نقاط بحرانی نزدیک شده‌ایم. شاید ناچار به جراحی‌هایی برای درمان این بدن بیمار باشیم، اما چه جراحی‌هایی و برای درمان چه درد‌هایی ادامه مطلب ...
رایگاه
داشتم رانندگی می کردم که یهو دیدم یه بچه گربه ولو شده کف اتوبان. طبیعتا غمگین شدم.[زیاد] داشت غمم فروکش می کرد که یهو چند متر جلوتر دیدم یکی دیگه هم به همون سرنوشت دچار شد. غم دلم خیلی زیادتر شد. این دو تا بچه اینجا چی کار می کردن؟ لابد از بی تجربگی و خامی پریدن وسط اتوبان. اما دنبال چی بودن؟ مامانشون رو اون ور دیدن؟ داشتن بازیگوشی می کردن؟ نکنه فکر کردن ادامه مطلب ...
پر باز
آقا تعارف توش دروغ مستتره. تعارف خیلی سمه. من خودم خیلی تعارف می کنم و هنوز هم سمش تو بدنم هست و گاهی تعارف می کنم و گاهی برای تعارف کردن با خودم جنگ درونی دارم. ولی بیاید تعارف نکنیم. مثالش همین امروز. فوتبال دیشب رو که رفتیم، یکی از دوستامو با خودم بردم و موقع حساب کتاب هی دو دل بودم که سهمش رو بدم و بعدا بهش بگم اینقدر سهمت شد، یا همین ادامه مطلب ...
پر باز
چندین بار تا حالا پیش اومده بابام یه چیزی بهم گفته و من تو دلم گفتم پدرجان اینا مال قدیمه و الان دیگه اینجوری نیست. یا مثلا با خودم گفتم شما زیادی حساسی و این طور که شما میگی نیست. آخریش میدونید چی بود؟ داشتم میرفتم سمت قم، بهم گفت اونجا خیلی سرعت بالا رانندگی نکنیا. 80 تا بیشتر نرو. لاستیکت ممکنه بترکه. منم تو دلم گفتم پدرجان حالا چون شما یه بار لاستیکت اونجا ترکیده ادامه مطلب ...
پر باز

 


کامنت‌ها بسته شده‌اند.